السيد حامد النقوي

415

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

افتراى جسيم نهايت باطلست و مليم سادسا معاويه از جهت مطاعن عظيمه و مشائن جسيمه و مثالب جمهء كثيره و معايب دثرهء وفيرهء خود كه تبذى از آن در تشييد للطاعن مذكورست هرگز قابليت آن ندارد كه او را اتصالى بجناب نبوى حاصل بوده باشد پس چگونه مىتواند گفت كه او حلقهء مدينه علم بوده سابعا اگر گفته شود كه مراد درين حديث مفتعل از جملهء حلقتها معاويه حلقة بابها معاويه است و مضاف إليه محذوفست پس آن هم باطلست زيرا كه احتياج باب مدينهء علم مثل احتياج خود مدينهء علم بسوى حلقه در بطلان اظهر من الشمس و ابين من الامسست ثامنا نسبت اين حلقه جهالت نصاب بسوى باب مدينهء علم نهايت تهجين و توهين بابست و اقدام نمىكند بر ان مگر كسى كه خود خارج از حلقهء عقل و دين و بيرون از دائرهء فهم و يقين بوده باشد تاسعا قطع نظر از جهل معاويه به جهت ديگر قبائح شنيعه و فضائح فظيعه قابل آن نيست كه او را اتصالى باب مدينهء علم حاصل بوده باشد پس حلقه بودن او يقينا بيّن الفساد و واضح الانهداد خواهد بود عاشرا مباينت و مفارقت معاويهء غاويه از جناب امير المؤمنين عليه السّلام و حسد و عناد و حقد و لداد او با آن جناب و نصب حرب و جدال و اقامهء فتنه بغى قتال نه چنانست كه قابل ستر و اخمال بوده باشد و بعد ازين ادعاى اتصال او با آن جناب و بودن او مثل حلقه بر باب سراسر باطل و ناصواب و بلا ريب مثل نقش بر آبست و ماوراى اين نيز وجوه بسيارى براى بطلان اين افك واضح التبار موجودست كه اشاره به آن و لو اجمالا نيز مفضى بتطويل و اطناب مىگردد و عاقل بصير خود پى باستخراج آن مىبرد و از جملهء عجائب مزخرفات شنيعه و غرائب خزعبلات فظيعه آنست كه چون بعض اين افاكين اغمار و خراصين اشرار ديدند كه حضرات ثلاثه از علم جناب رسالت مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم بمراحل قاصيه دور و از نيل اين مرتبهء عاليهء رفيعه بغايت قاصر و مقصور هستند و بعدشان از ساحت علم و عرفان نهايت معروف و مشهور و مجانبت ايشان از درك مسائل واضحه و معارف لائحه منقول و ماثورست و جزويتشان براى مدينهء علم بحيثيت محراب و اساس و حيطان و سقف فضلا عن الحلقة الموهونة الواضحة الهوان و السخف راست نمىنشيند و احدى از ارباب عقل و فهم اين گونه هفوات ساقطه و سقطات هابطه را قابل قبول نمىبيند ناچار براى ترويج